۱۳۹۰ آذر ۶, یکشنبه
۱۳۹۰ آبان ۵, پنجشنبه
برسد به دست یاس ...
به جای خبر قتل و زار و شیون
خبر تجاوز و دار و اختلاص
خوندم یه خبر خوش باور کن
دارم میزنم یه حرف راست
آره توی این همه پلیدی
می شنوی گاهی صداهای شریفی
صداهای قوی و پر مغز و راز
زنده می کنه در دل شما روزنه ی امیدی
یاس می دونم شعرم پایه نداره
هر کاری کردم دلم طاقت نداره
که سکوت کنم نسبت به این کار
که هر کاری خوبی ،خوب پاداش داره
تا همگان بدونند این ملت
با این همه سختی و ظلم و ذلت
فراموش نمی کنه کار خوب کاران
عبرتی باشه برای همه ی نوکران
نوکران خائن و جیر خوار
نگه نداشتن حرمت هنر رو ای فغان
فروختن خودشون رو به ذره ای زر
خدا نگذره ازشون بد ببینن
خلاصه دمت گرم داش یاس ایولا
تا باشه از این خبرا در فردا
پویانا
۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه
۱۳۹۰ مهر ۵, سهشنبه
دنباله دوست داشتنی من خدا نگهدار / دنباله در مسیر نابودی ...
در گیری ها روز به روز به روز بیشتر می شود و ایستایی جنبش نیز بر این سرعت بیشتری می دهد . کاربران قدیمی کم کم فعالیت های خود را کمتر کرده و خدا حافظی کرده می روند . اما هنوز می شود فعالیت کرد ...
اینها اگر خوانده باشیدشان تجربه بیش از 2 سال فعالیت من در دنباله و اتفاقاتی است که از دید من در این سایت افتاده است . من خود هر وقت کاربری به هر دلیلی قصد خداحافظی داشت او را شماتت کرده و مانع از این کار او می شدم اما حالا نوبت من رسیده است . وقتی داشتم این متن را می نوشتم دیدیم متین عزیز یکی دیگری از دوستان من نیز از این سایت خداحافظی کرده است !
اما چرا می گویم دنباله رو به سوی نابودی دارد ؟ و البته نیت قلبی ام غیر این است و امیدوارم چنین نباشد .
در این سایت انگار هیچ مسئولی وجود ندارد . مدیر با اینکه بار ها از او خواسته ایم در بحث های سایت شرکت نمی کند حتی برای لحظاتی کوتاه ! به راستی این بی انگیزگی او را نشان نمی دهد ؟ اگر او در پی همین بی انگیزگی روزی کل سایت را منحل کرد تکلیف این همه وقتی که ما برای آن گذاشتیم چه می شود ؟ حقیقتا از رفتارهای مدیرت بسیار دلگیرم ...
اما در آخرین نکته ، باید انتقاداتی به کاربران نیز داشته باشم . که من نیز خود یکی از آنها بودم . دوستان من تا چندی پیش تنها بر این باور بودم که ما در جامعه ای با حکومتی دیکتاتوری زندگی می کنیم اما حالا می بینم اینطور نیست جامعه ما اسیر تفکرات دیکتاتورانه است که در این هر شخص به تنهایی می تواند دیکتاتور باشد . چیزی که قبلا کمتر شاهد آن بودیم حالا در دنباله اتفاق افتاده است . کاربرانی که وقتی استدلال قوی ندارند با ساختن حساب های کاربری زیاد سعی در پوشاندن این موضوع دارند و از طرف دیگر شاهد روندی هستیم که شدیدا به سمت تک صدایی شدن می رود ، کامنت کاربران به صرف نداشتن عقیده یکسان منفی باران می شود . ادعا ها بالاست اما یکی از دلایل رسیدن به چنین دنباله ای خود آنها هستند ، خود آنهایی که مرتب دم از قانون و قانون گرایی می زنند . زیاد از حد خود بزرگ بین اند و به خود اجازه می دهند به شعور همه توهین کنند .
افرادی که تنها عقیده خودشان برایشان مهم است . اگر کسی در جبهه انها بود آن آدم خوب و پاکیزه است . اما وای از اینکه در جبهه دیگری باشد ! شاید این طور 0 و 100 ی فکر کردن به مسائل تنها مخصوص ما ایرانی ها باشد .
آنقدر حرف در دل دارم که بگویم اما مطمئن نیستم همین ها را هم کسی بخواند . به تمام دوستان عزیزم که حالا نمی خواهم تک تک نام ببرم نیز بدرود می گویم ...
۱۳۹۰ مهر ۲, شنبه
دنباله به دست دنبالگی ها فتح شد !
در تلاشی بی سابقه و حماسه ای فراموش نشدنی ، کاربران دنباله موفق به فتح کامل سایت شده و تا کنون که این متن را می نویسم از مدیر فراری این سایت مهیار خبری در دست نیست .
با فرمانده و چند تن از کاربرانی که سهم عمده ای در این عملیات داشتیم مصاحبه انجام دادیم که آن را تقدیم حضورتان می کنیم :
ابتدا به سراغ فرمانده این عملیات سرلشکر ابلیس می رویم :
من – درود سر لشکر و تبریک به خاطر این پیروزی ، راجع به این عملیات نظرتون چیه ؟
ابلیس- درود فرزندم ، به کوری چشم مهدی بالایی اینا و مهیار دست نشانده قسم خورده و مزدور آنها ، با کمک کاربران گمنام امام نقی و همچنین کاربران فهیم و همیشه در صحنه دنباله در یک عملیات پیچیده و بسیار طاقت فرسا توانستیم اختیار کامل سایت را به دست بگیریم .
با تشکر از سر لشکر عزیز حالا سراغ سرداران عزیزی که در این عملیات نقش اساسی داشتند می رویم ، ابتدا سردار سیا که با رشادت های خود سهم به سزایی در بدست امدن این پیروزی داشتند و بار ها طعم تلخ انفرادی آن حاکمان ستمگر را چشید :
من – سردار عزیز حالا که پیروز شدیم کمی هم از دوران حبس ها تون برامون بگید ؟
سیا – ( در حالی که لبخندی هم بر لب دارد ) ببینید دشمن فکر می کرد با این کار می تونه مانع از فعالیت های آزادی خواهانه من بشه که کور خوانده بود و من هر روز پر صلابت تر از روز دیگر به کار خود ادامه می دادم !
خیلی ممنون سردار ، حالا سراغ سردار آدونیا معروف به آدونی می رویم و نظران ایشون را هم جویا می شویم :
من – خوب سردار نظرتون راجع به این شبه کودتایی که در دنباله اتفاق افتاده چیست ؟
آدونیا – نه نه اشتباه نکنید این حرکت به هیچ وجه کودتا نبود بلکه یک قیام ملی بود که با آمدن کاربران به صحنه انجام پذیرفت . نکته دیگه اینکه ... ( در همین حین یکی از کاربران به نام داراپاک نزدیک می شود که ...)
داراپاک - اسکل ها همتون مزدور مهیار هستید ، گورتون را گم کنید بییییییب بیییییییییییب فکر کردید نمی فهمیم ؟!! برید بابا ! اون ابلیس ِ بیییییییب هم الان داره با مهیار شام می زنه ....
خوب دوستان گرامی از وقفه ای که پیش آمد عذر می خواهم ، حالا به سراغ یکی دیگر از سرداران فداکار می رویم ، سید رضا معروف به صدای سبز حالا اینجاست تا راز های بیشتری از این عملیات مخفی را برای ما فاش کند :
من – سردار به عنوان مسئول حفظت اطلاعات این عملیات را چگونه ارزیابی می کنید ؟
صدای سبز – بله با بررسی های انجام شده موفق شدیم کاربران فرجام ، افسار و بسیاری دیگر را دستگیر و روانه زباله دانی دنباله کنیم که از آنها مقدار زیادی اکانت تقلبی منفی غیر قانونی لینک های بی ربط دریافت کردیم و همه را ضبط کردیم .
در کنار این سرداران عزیز نمی شود از فعالیت های خیر خواهانه و بی چشم داشت سربازان گمنام امام نقی مانند متین ، نفله و چیستا و ونوس نیز چشم پوشی کرد که سهم بزرگی در این پیروزی داشتند .
به خبری که هم اکنون به دست من رسید توجه فرمایید :
طبق خبر های واصله منوچهر یکی از کاربران دنباله با جمع کردن تعدادی از کاربران دیگر که معلوم نیست تا حالا کدوم گوری بودن این انقلاب را به خود و گروهش منتسب دانسته و خواهان برقراری دنباله ای اسلامی از نوع طالبان شده است . خبر های تائید نشده ای هم از حمله کاربر 5788 منتشر شده که با سپاهی مسلح به سمت دنباله در حرکت است ، گفتنی است طبق اظهار نظر شاهدان عینی نام عملیات آنها "شکوه پایانی" می باشد در صورت رسیدن خبر های تازه باز هم شما را باخبر خواهیم کرد
حالا ارتباطمون با دکتر صادق رحیمی تحلیلگر مسائل سیاسی برقراره و نظر ایشون را در مورد مسائل روز جویا می شویم ، جناب دکتر بفرمایید :
با درود ، اولا این نکته را بگویم که مدیران صدای کاربران را دیر شنیدند و اگر بیشتر به فکر بودند شاید شاهد چنین پیش آمد هایی نمی شدیم ، ضمنا این اتفاق نه تنها یک پایان نیست بلکه آغازی است بر دشواری هایی که در آینده پیش رو داریم ، بی توجهی مدیران نه تنها باعث درگیر شدن کاربران با سابقه در مسائل بی اهمیت شد بلکه خیلی از وقت مفید آنها را نیز بدین کار برد ، در نتیجه باید منتظر یک موج نا امنی به شکل های اکانت های مضاعف حتی از کاربران باسابقه و کارهای غیر قانونی مانند ایجاد موضاعات بی ربط و دادن لینک های در حمایت از جمهوری اسلامی در سایت به طوری که چهره آن با یک سایت مجاز نتوان تشخیص داد باشیم
با تشکر از دکتر تا گزارش بعدی شما را می سپاریم به یزدان پاک
۱۳۹۰ شهریور ۴, جمعه
دنباله تولدت مبارک ; هر دنبالگی یه جمله برای دنباله
۱۳۹۰ مرداد ۱۶, یکشنبه
مدیران و کاربران ... توجه توجه ... ( مهیار جان دلمون تنگ شده برات کجایی پــَ ...)
اول ،
سلام مهیار جان خوبی عزیز ! کجایید پس ! بابا دلمون تنگ شده براتون ! در طول این مدت عضویتم در دنباله شما واقعا خیلی کم پیدا بودید ! اگر واقعا سرتون خیلی شلوغه و وقت زیادی برای آمدن به اینجا را ندارید درک می کنم به هر حال همه ما نیز مشغله های خاص خود را داریم ! اما به هر حال در همه سایت ها رسمه که هر از چند گاهی ادمین ها پیداشون میشه با کاربرا خوش بش می کنند ! قوانین می گذارند !کیا جان هم ادمین خوبی هستند ها ! ایشون هم بار ها گفته اند خواستار تغییراتی در سایت هستند که لزومه آن حضور شما ست ! خلاصه برادر منتظریم بیاید تا بعد از مدت ها هم شما را زیارت کرده باشیم ( هر چند مجازی ) هم این که کاربران درخواست هایی دارند ...
دوم ،
درود بر همه دنبالگی های عزیز ! چه آنهایی که خیلی فعالند چه آنهایی که نه چه آنهایی که دلگیرند چه آنهایی که اصلا رفته اند ، قهرند!!
دوستان عزیز همانطور که می دانید سایت دنباله یک سایت اشتراک لینک است که در واقع کاربران آن را می گردانند ! پس اینجا نیز یک جامعه تشکیل می شود که از همه عقاید و گروه ها در آن فعالیت می کنند . گاها برخی برجسته تر و برخی کم رنگ تر و بالعکس ! اما این دلیلی بر این نیست که سایت از آن ، آن گروه یا دسته است ! هر چند گاها کوتاهی مدیران در پاسخ گویی، به ابهاماتی این چنینی هر چه بیشتر دامن می زند . اما من اینجا می خواهم کمی هم خودمان را نقد کنم ! خود ما کاربران !
دوستان چرا ما نسبت به خیلی از لینک های خوب کم توجه ایم ؟ گاهی اوقات تعدادی از بچه ها با کار های مختلف کاربران جدیدی از جمله برخی از افراد سرشناس در دنیای واقعی را نیز به دنباله جذب کرده اند ، اما با همین بی توجهی ما دلسرد شده اند و رفته اند . خوب معلومه وقتی خیلی از لینک های خوب که دارای محتوا ی خوب و خبر دسته اول هستند بعد از 2 یا 3 روز سبز شوند ، کاربران دلسرد می شوند .
انتقاد دوم من نوع صحبت با خودمون است که قبلا در لینک دیگری نیز آورده ام . تا جایی که من کاربران این سایت را می شناسم ، کاربرانی فهیم و با ادب هستند و بیشتر اوقاتی که از این محدوده خارج می شوند مربوط می شود به یک سری کاربر مشکوک که هر کدام 2 3 ماهی در دنباله فعالیت می کنند و بعد هم معلوم نمی شود کجا می روند ولی باعث تشنج در سایت می شوند و من از کاربران درخواست دارم وقتی با چنین کاربرانی مواجه شدند آنها را بایکوت کرده و جوابشان را ندهند و گزارش آنها را به مدیریت برسانند که این بخش هم به مدیریت مربوط است و ما خواستار پیگیری بیشتر این عزیزان هستیم . نقد هایی دیگری هم بود اما انشالاه برای بعد ها ...
می خواستم یک سری از گلایه های دوستان را که اخیرا پیش آمده و باعث رفتن آنها از دنباله یا تصمیم آنها بر رفتن شده اینجا بیاورم اما دیدم بهتر است خود آنها این گلایه ها را بگویند ...
اینجا واقعا از مدیران خواهش دارم به درخواست هایی که کاربران می گویند توجه داشته باشند مخصوصا مهیار عزیز چرا که کیای گرامی همیشه می آیند ...
۱۳۹۰ مرداد ۱۴, جمعه
قویترین ...
قويترين آدم جهان دختر ايرانيه
که با وجود تجاوز فردي و گروهي
......
و أسيد پاشي و گشت ارشاد
و مزاحمهاى خيابوني و،زور گيري
و، قتل و هزار خطر ديگه
هنوزم تو اين مملکت درس ميخونه،
ورزش ميکنه،
رانندگى ميکنه،
کار ميکنه،
عاشق ميشه،
أعتماد ميکنه،
مادر ميشه
و به بچش ياد ميده آدم باشه!
منبع : جایی در نت
۱۳۹۰ مرداد ۱۳, پنجشنبه
فقط خواستم بگویم شرف اهل قلم خوش آمدی
۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه
جوانان ایرانی آب بازی نکنید ، خطرناکه ! چرا به جای آن مواد مخدر را تجربه نمی کنید ؟ ( ستاد نهی از آب بازی ، امر به مخدر جمهوری اسلامی ایران )
1 - کراک
2 - شیشه
3 - هرویین
4 - تریاک ( ثواب هم داره )
برای اطلاعات بیشتر به سایت ما مراجعه فرمایید : www.befarmamavad.ir
۱۳۹۰ تیر ۲۱, سهشنبه
دنباله جایی که در آن توهین آزاد است ! بشتابید ...

می خواهید فحش بدهید ؟ آیا دوست دارید توهین کنید ؟ دنبال چال میدانی در نت می گردید ؟ ( بلا نسبت کاربران محترم ) پس بشتابید ! دنباله خواسته های شما را بر آورده می کند ! نه اینکه همیشه اینگونه بوده باشد ها ! خیر ! ولی حالا هست ! پس به توهین به پدر و مادر قانع نباشید ! خواهر و عمه و خاله برادر هم هستند ... نگران محرومیت نباشید ! وقت را از دست ندهید همین حالا ثبت نام کنید !
دوستان گرامی من حدود دو ساله که دارم در دنباله فعالیت می کنم و روزهای خوب و بد زیادی را اینجا داشتم ، از همان ابتدا هم همیشه سعی کردم فراتر از اینکه با کسی موافق یا مخالف بودم محترامانه و خالی از هر گونه توهین و ناسزا بحث کنم ، حتی گاها توهین هایی را شنیدم و جواب ندادم . اما چند وقتی است که واقعا دنباله دارد برایم غیر قابل تحمل میشود ، کاربران به راحتی ناسزا می گویند و هیچ اتفاقی هم نمی افتد . انگار نه انگار که ما ادعا داریم از افراد تحصیل کرده جامعه هستیم و خواهان تغییر فضای کنونی و آبادی ایران عزیزمان .حال وقتی هم کاربران گاها به هر دلیلی توهین می کنند و ناسزا می گویند و ... انتظار داریم مدیران عکس العمل مناسب را نشان دهند . اما با توجه به اینکه مخصوصا من یک هفته است دارم برای آنها پیام می فرستم هیچ پاسخی دریافت نکردم ! در نتیجه این متن را نوشتم . می خواهند محرومم کنند ! عیبی ندارد برایم از عسل شیرین تر است . فقط این را بدانند این را نوشتم چرا که به دنباله و کاربران فهیم آن و همچنین آینده ایران عزیزم علاقه زیادی دارم . سپاس
۱۳۹۰ تیر ۱۵, چهارشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۴, سهشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه
مرض خنده ، داستانکی از من
وقتی صبح از خواب پا شدم و دیدم در سوئیت کوچک پایین شهریم هیچ چیز برای خوردن پیدا نمی شود شروع کردم به خندیدن! و خنده ام بیشتر شد وقتی متوجه شدم هیچ پولی هم ندارم که بروم و چیزی بخرم و بخورم ! همینطور که می خندیم یادم آمد که باید یه سر کار بروم ، کاری که به سختی گیرش آورده بودم با حقوقی ناچیز ، که آن هم دو سه ماهی بود نمی دادند !
در راه رفتن به سر کار کودکانی را دیدم که سر چهار راه ها یا آدامس می فروختند یا اسفند دود می کردند و بیشترشون تو این سرمای بهمن ماه لباس خوبی نپوشیده بودند و داشتند می لرزیدند اینجا بود که باز خنده من شروع شد !
وقتی رسیدم به محل کارم دیدم همه همکارانم جلوی درب شرکت تجمع کرده اند و حقوق عقب افتاده خود را طلب می کنند . من نیز به آنها پیوستم اما خنده هایم مجالی برای شعار دادن باقی نمی گذاشت . مردم رهگذر ما را می دیدند و بی تفاوت از کنار ما جمعیت می گذشتند ، بی تفاوتِ ... بی تفاوت ! از تکرار این کلمه چنان خنده ای من را فرا گرفت که نمی توانستم جلوی خودم را بگیرم !
کم کم خنده من داشت بند می آمد که چند ماشین نیروی انتظامی به تجمع ما نزدیک شدند و مرتب با بلند گو می خواستند که هر چه سریعتر متفرق شویم و وقتی چند کارمند و کارگر شجاع با شعار هاشون گفتند که گرسنه اند و فقط حقوقشان را می خواهند چند سرباز به سمت آنها هجوم آوردند و با ضرب شتم آنها را دستگیر کردند . در اینجا دیگر تجمع کننده ها خشمگین شدند و به سوی آنها حمله ور شدند ، من هم با وجودی که نمی توانستم جلوی قهقهه های خود را بگیرم همراه با آنها برای نجات همکارانم به پلیس حمله ور شدم.اما نفهمیدم که چگونه چشمنام سیاهی رفت و....
چشمانم را که باز کردم دیدم در بازداشتگاه هستم ، ناگهان خنده ام ترکید و تا می توانستم خندیدم ! خندیم و خندیم ! بعد از چند روز با گفتمان طنز گونه ای که با بازجویانم داشتم ، ارشاد شدم که من حقوقم را گرفته ام اما خود متوجه آن نبودم و اینها همه تلقین هایی از سوی دشمنان بوده است .
وقتی به خانه رسیدم متوجه شدم ، شوهر خانم جوانی که در همسایگی من بودند به دلیل اعتیاد مرده است به تازگی او را پیدا کرده اند و باز خنده بود که امانم نمی داد .
چند روز بود که در خانه مانده بودم و پولی نداشتم که برای خود چیزی بخرم و بخورم و همینطور گرسنه مانده بودم ، سر کار هم نمی رفتم ، دیگر کسی هم نمانده بود که بخواهم از او قرض بگیرم . وقتی داشتم می مردم ، ازرائیل که آمد مرا با خود ببرد چنان خنده ای مرا فرا گرفت که به خود می پیچیدم و می خندیم و می خندیم و ....تا اینکه دیگر نتوانستم بخندم !
۱۳۹۰ خرداد ۱۲, پنجشنبه
باز باران گلوله ...
یادم آرد روز تلخی / روز نکبت روز نحسی / روز باران گلوله / روز آغاز شکوفه
یادم آرد آن جوانان را / آن جوانان وطن را / شدن پر پر به دست دژخیمان / آن بدان و پلیدان و دیوان
یادم آرد مادران را / مادران مهربان را / شدن غمگین و افسرده / جواناشون را کی برده
باز باران گلوله / باز باران گلوله / تا چه وقتی ظلم می مونه ؟
تا که وقتی ما بشینیم / ما بشینیم / ما بشینیم
برنخزیم / بر نخزیم / برنخزیم / برنخزیم
پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس
برخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــز
برخیز / برخیز / برخیز / برخیز ......
پویانا
۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه
هشدار سبز !
كاش بيايیم براي بي پناها سايبون باشيم
با دلاي غم گرفته كمي مهربون باشيم
كاش بيايیم به باغبونا كمي حرمت بذاريم
احترام سایه های خسته رو نگه داريم
كاش به آسمونیا دين مونو ادا كنيم
سهم خوشبختي مونو وقف بزرگترا كنيم
كاش يه كاري بكنيم كه خستگي ها در بشه
مرهمي بشيم كه زخم آدما کمتر بشه
كاش كه شاخه ي درخت زندگي رو نشكنيم
كاش كه شاخه ي درخت زندگي رو نشكنيم
گل سرخو از توشهر پاک باغچه نکنیم
كاش كه پاك كنيم تموم اشكايي كه جاريه
كاش كه پاك كنيم تمام اشكايي كه جاريه
رنگ یاسهایی کنیم که همیشه بهاریه
كاش دس پرنده هاي بي پناه و بگيريم
توي آسمون بريم دامن ماه و بگيريم
كاش با مهربوني مون غصه ها رو كم بكنيم
رشته هاي عشق رو تا هميشه محكم بكنيم
كاش بشينيم پاي صحبت اونا كه بي كسن
كاش بنشينيم پاي صحبت اونا كه بي كسن
اگه درد دل كنن به آرزشون مي رسن
كاش تو عصري كه همش سنگيه و آهنيه
بگيم از چيزايي كه خوبه ولي رفتنيه
كاش هنوز دير نشده قدر همو خوب بدونيم
نكنه دير بشه تا ابد پشيمون بمونيم
كاش كه اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره
آدمي چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
كاش كه اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره
آدمي چه بد باشه چه خوب باشه مسافره
مریم حیدر زاده
۱۳۹۰ فروردین ۲۲, دوشنبه
خوابی که دنیا را تکان داد (عجیب تر از علم)
بطوریکه ساعت دیواری دفتر روزنامه «بوستن گلوب» (Boston Globe) نشان می داد، ساعت اندکی از سه بامداد گذشته بود و خبرنگار کشیک شب بنام «بایرون سام» (Byron Some) که روی نیمکت خوابش برده بود، از خواب بیدار شد و سرش را تکان داد تا حالش جا بیاید و خاطره خواب وحشتناکی که دیده بود، از یاد ببرد. از اینکه می دید همه آن حوادث ناگوار، در عالم خواب اتفاق افتاده بود و حقیقت نداشت، کاملاً خوشحال بود. هنوز صدای فریاد کسانی راکه در اقیانوس جوشانی که غل غل می کرد فرو می رفتند، می شنید. او در خواب دید که توده مذاب و گداخته ای از دامنه کوه، به سوی مزارع دهکده و مردم آن جاری شده، و انفجار عجیبی جزیره را به ستونی از آتش و دود و گل و لای مبدل ساخت. و آبهای جوشان دریا، در نقطه ای که لحظه ای پیش، جزیره در آنجا قرار داشت، سر به طغیان گذاشته بودند...
خبرنگار نشریه «بوستن گلوب» همانجا تنها روی نیمکت نشست و سر خود را بین دو دستش گرفت. آنگاه مدادی برداشت و جزئیات خوابی که دیده بود روی کاغذ یادداشت کرد. او در این یادداشت، به توصیف جزئیات ماجرا پرداخت و نوشت که چگونه مردم وحشت زده جزیره کوچک «پرالیپ» (Pralape) واقع در نزدیکی «جاوه» گرفتار توده مذاب و دریای جوشان شدند و آتش فشان، همه چیز را از بین برد. کشتی ها، در برابر دیواری از آب، روی هم می غلتیدند، و بالاخره، واپسین انفجار، جزیره «پرالیپ» را از روی صفحه زمین محو کرد.
این خبرنگار آمریکائی، آنچنان تحت تأثیر خواب خود قرار گرفته بود که بالای مطلب خود کلمه «مهم» را اضافه کرد و آن را روی میز گذاشت.
روز بعد، سردبیر روزنامه، این یاد داشت را مشاهده کرد و تصور نمود خبری است که ظرف شب گذشته بوسیله تلگراف دریافت شده است و «سام» برای جلب توجه او، آن را روی کاغذ نوشته است. او این مطلب را در دو ستون، در صفحه اول روزنامه چاپ کرد. و هنگامی که مشاهده کرد هیچ یک از روزنامه های «بوستن» این خبر دست اول را چاپ نکرده اند، بسیار خوشحال شد. با شادمانی این مطلب را بوسیله تلگرام در اختیار خبرگزاری «اسو شیتد پرس» (Associated Press) گذاشت و آن خبرنگاری نیز به نوبه خود سایر روزنامه های آمریکا را تغذیه کرد.
هر چند این مطلب، مهمترین مطلبی بود که در روز 29 اوت 1883 انتشار یافت، اما سردبیر روزنامه «بوستن گلوب» به دردسر بزرگی دچار شد، زیرا همه روزنامه ها خواستار جزئیات مربوط به این فاجعه بودند، در حالیکه او نمی توانست پاسخ کافی و قانع کننده ای در اختیار آنان بگذارد. ارتباط با «جاوه» امکان پذیر نبود و به خبرنگاری هم که این مطلب را نوشته بود، دسترسی پیدا نکردند.
آن شب، سرانجام مدیر روزنامه «بوستن گلوب» موفق شد «سام» را که این خبر را نوشته بود، پیدا کند. ولی خبرنگار اظهار داشت که این مطلب را براساس خواب وحشتناکی که دیده بود برشته نگارش در آورده و تصادفاً آن را روی میز جا گذاشته است!
بدتر از همه، مسئول کتابخانه اداره روزنامه نیز اعلام کرد که جزیره ای بنام «پرالیپ» نه تنها در «جاوه» بلکه در هیچ نقطه دیگری از جهان وجود ندارد. «سام» را بخاطر این اشتباه، از روزنامه اخراج کردند.
خبرگزاری «اسوشیتدپرس» برای چاره جوئی و حفظ اعتبار خویش در میان روزنامه های بزرگی که این گزارش بی اساس را چاپ کرده بودند، با دستپاچگی تشکیل جلسه داد. روزنامه «بوستن گلوب» نیز که آبروی خود را در خطر می دید، درصدد برآمد راهی برای رهائی از این گرفتاری بیابد. سرانجام تصمیم گرفت در صفحه اول خود، از خوانندگانش به خاطر چاپ این گزارش غیر مستند، پوزش بخواهد، و خنده های تحقیر آمیز رقبای خود را تحمل کند.
ولی همان روز، طبیعت قدم به میدان گذاشت. امواج خروشان و سهمگین، سواحل باختری امریکا را مورد تهدید قرار داده بودند. در همان زمان، خبر رسید که فاجعه بزرگی در نزدیکی اقیانوس هند اتفاق افتاده است و بر اثر طغیان آب، هزاران نفر از مردم، جان خود را از دست داده اند و امواج سهمگین، چندین فروند کشتی را به کام خود فرو برده است.
روزنامه ها، قسمت هائی از گزارش مربوط به این حادثه را چاپ کردند و منتظر ماندند تا گزارش کامل تری بدستشان برسد. از «استرالیا» خبر رسید که هوا منقلب شده و امواج سهمگینی به سواحل آمریکا، مکزیک و آمریکای جنوبی یورش برده... چنان هنگامه ای بر پا شده که نظیر آن در تاریخ بشر دیده نشده است.
چند روز بعد، کشتی هائی که از این حادثه جان سالم بدر برده بودند، همراه خود اخبار وحشت انگیزی درباره آتش فشان جزیره «کراکاتوآ» (Krakatoa) آوردند. این گزارش ها حاکی بود که در گیر و دار یک انفجار وحشتناک در تنگه «سوندا» (Sunda) جزیره مذکور بکلی ناپدید شده بود.
نوسانات مربوط به سنجش فشار هوا به سراسر جهان گزارش شد و این نوسانات، موجبات پیدایش یک تلاطم عظیم جوی را فراهم ساخت که در برابر شگفتی و حیرت دانشمندان، سه بار کره زمین را دور زده بود.
تاز نظر مطبوعات، این فاجعه، یکی از مهمترین حوادثی بود که تا آن زمان رخ داده بود، و به همین جهت، اخبار مربوط به این حادثه را با تیترهای درشت منتشر ساختند.
روز بعد، «بایرون سام» یعنی همان خبرنگاری که به اصطلاح، گاف کرده بود، نه تنها به سرکار خود بازگشت، بلکه عکس و تفصیلات او با آب و تاب زیاد در صفحه اول روزنامه «بوستن گلوب» چاپ شد... البته هیچ کس نفهمید که چگونه این خبر، از فاصله ای بسیار دور، یعنی در حدود نیمی از محیط کره زمین به این خبرنگار امریکائی الهام شده بود!
جزیره «کراکاتوآ» در روز 27 اوت، دستخوش حادثه شد و روز بعد، از هم پاشید و در روز 29 اوت، به زیر آب فرو رفت. صحنه های وحشتناکی که «بایرون سام» در خواب دیده بود، عملاً صورت تحقق بخود گرفت.
ولی او در یاد داشت خود، نام این جزیره را «پرالیپ» ذکر کرده بود، در حالی که فاجعه اکنون در جزیره ای بنام «کراکاتوآ» اتفاق افتاده بود. سالها این موضوع نامعلوم باقی ماند، تا آنکه «انجمن تاریخی هلند» (Dutch Historian Society) یک نقشه قدیمی برای او فرستادکه در آن، نام این جزیره «پرالیپ» ذکر شده بود. و معلوم شد که اهالی بومی در یکصد و پنجاه سال قبل، این جزیره را «پرالیپ» می نامیدند، ولی از آن تاریخ به بعد، دیگر به این نام خوانده نمی شد.
۱۳۹۰ فروردین ۱۳, شنبه
دروغ 13 رادیو فردا : کمک دانشمندان هسته ای ایران به ژاپن به خاطر فاجعه اتمی آن کشور !
۱۳۹۰ فروردین ۸, دوشنبه
این آخرین نسخه از اخراجی ها نیست ، نسخه دیگری نیز دارد اما با سازندگانی متفاوت ، ملت ایران ...
سپاه علی ، سپاه اسلام بود و برای آن می جنگید ، آن وقت معاویه قرآن بر سر نیزه می زد و خود را امیرالمومنین می نامید در حالی که تبلیغات دستگاه او علی خلیفه آن زمان را طوری معرفی کرده بود که حتی برخی فکر می کردند او نماز هم نمی خواند !
مامون در حالی که نفرت بسیار زیادی از امام رضا داشت به او پست بالا می داد سپس او را می کشت و بعد از آن برای او سوگواری می کرد !
خلاصه بحث من سر اینکه به اسلام اعتقاد داشته باشیم یا نداشته باشیم نیست اما اگر ایران امروز و به خصوص حاکمان نامشروع آن و فعالیت های آنها را ببینیم دقیقا به این وجه تشابه با آن زمان پی می بریم .
انتخابات برگزار می کنند ، هر چند تمام کاندید های آن را خود پس از کلی فیلتر انتخاب کرده اند باز هم تقلب می کنند و معترضین به آن را فتنه گر و عامل بیگانه معرفی کرده و آنان را به خاک و خون می کشند .
ندایمان را می کشند و ابتدا می گویند چنین شخصی وجود ندارد بعد می گویند وجود دارد اما در خارج از کشور است بعد می گویند آری او کشته شده اما به دست منافقین و در روایتی دیگر به دست مجری شبکه بی بی سی ! برای او فیلم ها می سازند و شعور انسان را به سخره می گیرند .
صانع ژاله دانشجوی هنر کرد و سنی را بسیجی خطاب می کنند و در حالی که خود او را کشته اند برایش تشییع جنازه می گیرند.
در آخرین آنها فیلمی ساخته اند که هرچند این فیلم را ندیده ام و نخواهم دید اما می دانم که در آن به جنبش سبز یا به عبارتی دیگر به یک ملت و شهدای آن توهین کرده اند . حال با شما هستم ای به درستی اخراجی ها بدانید این نسخه از فیلم آخرین نسخه از آن نیست و نسخه ای دیگر نیز دارد اما سازنده آن دیگر شما نیستید بلکه مردمند و فیلمی است که نشان داده ما چگونه شما را اخراج کرده ایم .خواهید دید .
۱۳۸۹ اسفند ۲۹, یکشنبه
دوستان دنباله ای من عیدتون مبارک !
در آخر از صمیم قلبم برای شما آرزوی خوشی و سعادت در سال نو جدید را دارم .
سال نو و نوروز باستانی بر شما مبارک باد !
۱۳۸۹ اسفند ۲۸, شنبه
مجتبی واحدی : از طرف خودم و مهدی کروبی عید را بر همه مردم ایران تبریک می گویم
باید تمام پوستر های اخراجی های 3 که توهینی آشکار به مردم و شهدای سبزمان است را نابود کنیم
۱۳۸۹ اسفند ۱۶, دوشنبه
چه خوب می شد اگر ایرانیان در خارج در مراسم روز زن که در سراسر جهان برگزار می شود شرکت کنند و ...
۱۳۸۹ اسفند ۱۳, جمعه
هه هه هه زمستون داره با شدت آخرین زورهای سرما را وارد میکنه ، غافل از اینکه چند روز دیگه بهار میاد !
به امید بهار آزادی
۱۳۸۹ اسفند ۱۲, پنجشنبه
پستونک
سوال : استفاده از اطفال برای سرکوب فتنه چه حکمی دارد؟
پاسخ معظم له: در صورت کمبود نیرو منعی ندارد.
مراقبت شود ساندیس را با پستونک نوش جان کنند.
۱۳۸۹ اسفند ۱۰, سهشنبه
شعار امروز : ایران ، ایرانی آزاد باید گردد !
1 - اگر بیاییم و ادامه دهیم نه تنها موسوی و کروبی را آزاد می کنیم که همه زندانیان سیاسی و چه بسا ایران و ایرانی را . شک ندارم .
2 - اما اگر نیاییم ، یعنی به قول خود مبنی بر قیامت کردن ایران در صورت دستگیری رهبران سبزمان عمل نکنیم ، حاکمان وقحیمان پروتر شده و هر بلایی را بخواهند بر سر ما می آورند و مطمئن باشید ما دم بر نخواهیم آورد .
به امید پیروزی ایران و ایرانی
موسوی زنده باد ، کروبی پاینده باد
پویانا
۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه
فردا باید همه اقشار اعتصاب کنند و تظاهرات از امام حسین تا آزادی( به گفته آقای موسوی )
دانشجویان ،کارگران ، کارمندان ، کامیونداران و تمام اشخاصی که در حمل و نقل نقش دارید ، معلمین ، اساتید و ....
۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه
سال بعد درست همین موقع : اگر نگذارید سالگرد موسوی و کروبی را بر گزار کنیم ایران قیامت میشه !
۱۳۸۹ اسفند ۶, جمعه
3 سه شنبه تا بهار !
سه شنبه اول ، حمایت از جنبش دانشجویی
سه شنبه دوم ، روز زن و حمایت از زنان ایرانی
سه شنبه سوم ، روز ملی چهارشنبه سوری
سه شنبه چهارم ، حمایت از کارگران ایرانی
سه شنبه ...
.
.
.
طرح سه شنبه های سبز و اعتراضی .
۱۳۸۹ اسفند ۲, دوشنبه
شب عید و شلوغی و خرید و گدا ها !
چندان اهل مارک و مدل خاصی نیستم ، هر چیز که به دلم بنشیند ولو اینکه مد روز نباشد و حتی از مد افتاده باشد می خرم و گوش به سخن احدی هم در این رابطه نمی دهم که هر کاری کنیم مردم حرف خودشان را خواهند زد ! اما همین چیزی را که به دلم بنشیند را هم امسال نتوانستم پیدا کنم ، در همین حال گشت و گذار در بازار خیابان و مخصوصا از همان ابتدای ورود به این مکان ها حضور چشم گیر گدایان توجه انسان را به خود جلب می کرد ، وای که چه صحنه های زیبا و زشتی را امروز ندیدم ،
کدامش را بگویم ؟ کودکانی را که شاید بیش از شش یا هفت سال نداشتند و در این هوای سرد تهران تنها با یک پیرهن ، در حال لرزیدن مداوم ، سعی در بالا آوردن قسمتی از لباس خود تا شاید کمی گوش های خود را گرم کرده و بتوانند فال های حافظ را ولو شده با التماس به رهگذران بفروشند ؟ وای که زندگی برای شما چه فالی گرفته است !
یا نه پیرمرد و پیرزنی را بگویم که در سال های پایان زندگی خود به جای اینکه در خانه بنشینند و انتظار رسیدن بهار و آمدن فرزندان و نوه های دلبندشان را بکشند ، باید در خیابان یکی با گرفتن وزن مردم رهگذر و دیگری با چشمانی مهربان و دستانی دراز اما خالی تازه شاید بتوانند کمی شکم خود را سیر کنند
کمی گیج شده ام دیگر بی هدف در خیابان ها قدم می زنم و این با دیدن زن جوانی که با یک کودک شیر خواره تقاضای خریدن پارچه های لنگ مانند دارد تشدید می شود
همینطور که می روم صدای دلنواز یک ساز توجه من را جلب می کند ، دقیقا نمی دانم صدا از کجاست ، دوست دارم محل انتشار صدا را پیدا کنم همینطور که می گردم متوجه می شوم صدا از پل عابر پیاده است بالا می روم ، جوانی است و عجب زیبا ویالون می نوازد دوست دارم پولی به او بدهم ولی خجالت می کشم نمی دانم چرا اما همیشه این طور مواقع خجالت می کشم !
اما در این میان آدم صحنه های زیبایی نیز می بینید که در این سردی ها کمی دل انسان را گرم می کند مثلا دختر جوانی که با اینکه مقدار کمی اجیل خریده اما با گذر از همان بچه های فال فروش برای هرکدام مشتی آجیل می ریزد و چفدر بچه ها از همین مقدار کم اما با محبت زیاد خوشحال می شوند !
با این احوال امروز که نتوانستم چیزی بخرم ، چندان هم مهم نیست اما نمی دانم با این خشم به وجود آمده در خودم و کم میلی به غذا و فکر و خیال شبانه چه کنم ؟! و عاقبت این انسان ها ...
پویانا
۱۳۸۹ بهمن ۳۰, شنبه
کاری می کنیم که اولین روز از آخرین ماه سال به اولین روز از آخرین ماه حکومتتان تبدیل شود
۱۳۸۹ بهمن ۲۶, سهشنبه
حکومت ضد دانش ، ضد هنر،ضد کرد و ضد سنی باید هم یک دانشجوی هنر کرد و سنی را بکشد !
پانوشت : من هم چندان با واژه اقلیت رابطه خوبی ندارم اما خوب چون این واژه بیشتر متداول است از این واژه استفاده کردم .اگر کسی ناراحت شد امیدوارم من را ببخشد.
۱۳۸۹ بهمن ۲۳, شنبه
فردا درست در همین لحظه فریاد خواهم زد :
۱۳۸۹ بهمن ۲۲, جمعه
بیایید از فردا شب الله اکبر بگوییم
خداوندا اگر ايرانم آزاد شود چه حالی خواهم داشت؟
۱۳۸۹ بهمن ۲۰, چهارشنبه
آزادی شتری است که در خانه هر دیکتاتوری می خوابد !
۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه
ندا جان ، ندایت را شنیدیم ، ندایی که هیچ وقت از یادمان نمی رود
پيغامگير تلفن پدربزرگ و مادربزرگها !
ما اکنون در دسترس نيستيم؛ لطفاً بعد از شنيدن صداى بوق پيغام بگذاريد
• اگر شما يکى از بچههاى ما هستيد، شماره ١ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد بچهتان را نگه داريم، شماره ٢ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد ماشينمان را قرض بگيريد، شماره ٣ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد لباسهايتان را تعمير کنيم، شماره ٤ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد بچهتان امشب پيش ما بخوابد، شماره ٥ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد بچهتان را از مدرسه برداريم، شماره ٦ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد براى مهمانان آخر هفتهتان غذا درست کنيم، شماره ٧ را فشار دهيد.
• اگر مىخواهيد امشب براى شام بياييد، شماره ٨ را فشار دهيد.
• اگر پول مىخواهيد، شماره ٩ را فشار دهيد.
اما اگر مىخواهيد ما را براى شام دعوت کنيد يا ما را به گردش ببريد، بگوييد. ما داريم گوش مىکنيم .